در بحبوحه جنگ رمضان ؛ درست زمانی که خبر شهادت سردار تنگسیری اعلام شد در کنار دوستانمان در مرکز مشاوره در حال آمادهسازی وعدههای غذایی بودیم.
آخر میدانید ، ما پای وطن که وسط باشد پای کار هستیم.چه در کلاس درس و چه در آشپزخانههای جهادی!
یکی از دوستانمان گفت درسته که داریم کار کوچکی برای این دفاع از وطن میکنیم اما فقط همین قدر از دستمان ساختهست؟!
به من اشارهای کرد که فلانی تو نمیتونی توی همین آموزش کاری بکنی برای بچهها؟
و دونه دونه گشت و به هر کدام از رفقا حرفی زد.حرفش از دل بود چون بدجوری به دل ما نشست.
همان شب تصمیم گرفتیم که یک پروژه آموزشی طراحی کنیم برای بچههای هرمزگان.اسم طرح چه باشد؟ مهم نیست فقط به بچههای پرپر شده میناب اشاره کند!
پس شد «مدرسهآنلاینشجرهطیبه»
از فردا شروع به پیگیری کردیم و با مساعدت خیلی زیاد دوستان در آموزش و پرورش هرمزگان کارها خیلی خیلی سریعتر و بهتر از تصور ما جلو رفت!
ما راضی بودیم به اینکه به پنجتا مدرسه خدمت بدیم ولی خدا به نیّت ما برکت داد و شد یک پروژه استانی.
به هرکدام از اساتید زنگ زدیم ، نه نشنیدیم!همه فقط میگفتند برای این بچههای هرمزگان و برای یاد بچههای میناب هرکاری لازم باشد میکنیم!
یک ماه کلاس رفتیم ؛ برای یازدهمها و دوازدهمهای هرسه رشته ریاضی و تجربی و انسانی.
و چقدر حال و هوای کلاسها خوب بود!
و چقدر این جنس معلمی کردن دلچسب شده بود...
دلی نوشتم ! سخت نگیرید.
سیدعلیناظمی
مدیر مرکز مشاوره